
یکم مهرماه هر سال زاد روز فرخنده ، مردیست که هربار که به آثار او و گفتگوهایی که به تازگی از یک سال پیش به این سو انجام داده ، گوش میدهم ، بیشتر در برابر بزرگی و خرد پخته اش سر فرود می آورم.
محمدرضا شجریان تنها یک هنرمند گستره موسیقی سنتی ایرانی نیست. دست کم من از یک سال پیش به این سو دیگر تنها چنین باوری را نسبت به او ندارم .
چرا که رویداد های سیاسی و اجتماعی ای که در یک سال پیش تا کنون در ایران رخداد ، موجب شد تا بن و مایه بسیاری از افراد که تنها برای خودشان شاید هویدا بود ، برای ضمیرجمعی ایرانیان نیز روشن گردد.
برخی دورن سیاه و زشت خویش را نتوانستند انکار کنند و تحت تاثیر شرایط ، ناگزیر شدند خوی دد منش و فرو مایه خویش را نمایان کنند . کارزار اجتماعی از پس انتخابات خرداد ماه 1388 خورشیدی ، شرایط را بگونه ای فراهم ساخت تا نقاب ها فرو افتد و درون هر کسی به روشنی در اکران همگانی قرار گیرد.
نمیخواهم در این نوشته ، زشت خویی و سیاه رویی آدمیان را به قلم بکشم . بلکه به فرخندگی زاد روز یک مرد بزرگ میخواهم از زیبایی های روح انسان و شادابی روان انسانی هفتاد ساله سخن بگویم که ، در این کارزار یکساله ، تنها بخشی از بزرگی و بلند مایگی اش را نمایان ساخت و با دوشادوش قرار گرفتن با مردم ، ذات پاک و انسانی خویش را نمایان کرد.

چندی پیش گفتگویی زیرنام "شجریان ، پژواک روزگار" را دیدم که بی بی سی با استاد آواز ایران زمین به گفتگو پرداخته بود . شاید کمتر گفتگویی را تا انتها به تماشا مینشینم و البته تاکنون هیچ گفتگویی را بیش از یک بار ندیده ام. اما این پژواک روزگار چنان موجی در من انداخت که بی هیچ اراده ای بیش از یک بار شاید 3 یا چهار بار آن را به تماشا نشستم .
هربار بیشتر از پیش ، به بزرگی روح این مرد انسان دوست و وطن پرستار پی بردم . انسان آزاده ای که بی هیچ بیم و نگرانی از سرکوب های نابخردانه ، آنچه را که بدان باور دارد به زبان و آوای بلند برای همه جهان بیان میکند .
او نه تنها آوای خوش قلب های ایرانیان است ، که طنین دل انگیز امیدواری به پیروزی و روزهای خوش زندگی است.
محمد رضا شجریان ، این روز ها به بی مهری بسیاری انسان های فرومایه خراش میخورد آنمهم تنها به این جرم که اهل تملق و چاپلوسی نیست ، به جرم اینکه درون و برونش یکیست و نمیتواند عشق به سرزمین و مردمش را فدای یک انسان یا تفکر انسان ستیز کند .
اما چه باک که او مرد نخستین روز ماه مهر است و مهربانی زایشگاه اوست . شجریان نمیتواند، که مهر خویش را به سرزمین و مردم ایران نادیده بگیرد و روح بزرگ خویش را به مجیز نا مناسب بفروشد.
چندی پیش در یکی از سایت های مردم ستیز و دولت مجیز ، در باره مستند شجریان ، پژواک روزگار به مرثیه سرایی پرداخته بود .
چنان با پیچ و تاب ، کوشش کرده بود تا این مرد بزرگ را برای گفتگویی که هیچ چاپلوسی ای در آن نبود ، زیر سوال ببرد که گویی قرار بود نوبل ادبی را از آن خویش کند .
دست آخر هم نتوانسته بود چیزی که را که میخواد به دست آورد. تنها زوری که زده بود این بود که گیر بدهد چرا شجریان گفته است ، من سرود : ایران ای سرای امید ، از بامت سپیده دمید ، را برای آیت الله خمینی نخوانده ام و وقتی دیده ام که سرود و آوای مرا بر روی تصویر آقای خمینی که از هواپیما پایین می آید ، گذاشته اند ، شگفت زده شده ام !
با چنان زجه مویه ای نویسنده تلاش کرده بود تا دوستداران آیت الله خمینی را برای این سخن شجریان تحریک کند ، که انسان گمان میبرد ، چند شبی را نویسنده برای نوشتن این چند خط بی ارزش نخوابیده است .
این نویسنده کم خرد توقع داشت تا شجریان به دروغ و مجیز بگوید که آری من این را برای فلان کس خوانده و حسابی هم از این کار خشنودم ؟ آنهم به دروغ ؟ بعد چه بشود ؟ از این دروغ دل چه کس یا کسانی را بدست آورد ؟ و چه چیزی را بفروشد ؟
نمیدانم اینکه استاد شجریان بی هیچ تعارف و چاپلوسی ای سخن درونش را بیان کرد ، کجایش اشکال دارد ؟ او گفت من این سرود را برای حالت رستاخیزی ای که در درون مردم ایران رخ داده بود خوانده ام و ربطی به آقای خمینی نداشت .
فهمیدن کجای این سخن فارق از مجیز و دو دوزه بازی ، دشوار است ، نمیدانم !!!!
یا اینکه نوشته بود چرا شجریان گفته من آلبوم بیداد را زمانی خواندم که چند سالی از انقلاب گذشته بود و وعده هایی که با آن انقلاب شده بود تحقق نیاقت . از همین روی بیداد را خواندم که شهریاران را چه شد .... دوستی کی آخر آمد و ...
این نویسنده نابخرد و براستی خودفروخته ، با آب و تاب فراوان این سخن را زیر پرسش برده بود که گویی چیز عجیب و تازه ای بوده است انگار این پرسش از ذهن مردم ایران پاک شده است ! این پرسشی است که هر روز همه از خود میپرسند ، حکومت شاهنشاهی چه بدی و یا جنایتی را انجام داد که پس از انقلاب هیچگاه انجام نشده است ؟ یا اینکه در آن حکومت چه بدی بود که در این حکومت نیست ؟
شاهزاده ها جایشان را به اقازاده ها دادند ، درباریان ، جایشان با بیت های که و که جایگزین شد ، جشن های 2500 ساله با جشن های غزه و لبنان و دهه فجر و چه و چه دگرگون شد . زندان و سرکوب با تجاوز و کهریزک رشد یافت . خلاصه از بدی چه داشت که حالا نیست ؟ از سویی مگر همین پرسش را احمدی نژاد از میرحسین ، پیرامون دولت های پیش از خود نکرد و اساسا مگر یکی از ترفند های احمدی نژاد زیر سوال بردن دولت های پیش از خودش نبود ؟ مگر از فساد اقتصادی و غیره سخن نگفت ؟ مگر جز اینست که مردم با وعده از میان رفتن همین بدی ها انقلاب را پذیرفتند ؟ حال محمدرضا شجریان اگر سرانجام این وعده های انقلابی را در هنر خویش جستجو میکند ، بد است و کفر گفته ، اما اگر احمدی نژاد همان سالهایی را که شجریان برای اعتراض به آنها بیداد را خوانده ، برای مطامع انتخاباتی اش به گند میکشد ، نه تنها کار بدی نیست که بسیار هم نیکو است !!!!
به این گونه نوشتن ها میگویند خود فروختگی و قلم به مزد بودن . نویسنده ای که در سایتی دولتی و یا نزدیک به دولت قلم میزند و بی آنکه خرد خود را بکار بیندازد ، تنها برای پرکردن شکمش ، اماده است تا هر چرند نابخردانه ای را که میخواهد ، برای لجن مال کردن مرد بزرگی همچون شجریان به کار بندد .
زهی خیال باطل که انسان بزرگی مانند شجریان ، با سخنان بی بن و مایه و چنین سست ، حتی ذره ای لکه بر اندام شخصیت ریشه دار و محکمش بیفتد .
آرمان من بر این بود تنها نوشته ای کوتاه به یادمان زادروز فرخنده خسرو آواز ایران بنویسم ، اما به ناگاه میان نوشتن ، به یاد یاوه گویی هایی که چندی پیش خوانده بودم افتادم و چنین شد که خواندید !
به هروی ، این روز بزرگ را گرامی میداریم و با آوایی بلند ، زاد روز فرخند محمدرضا شجریان را به او تمامی انسان های آزاده شادباش میگوییم . عمرش دراز و آوایش همواره بلند و آزاد باد
از پیوند زیر تصنیف به یاد ماندنی همراه شو عزیز را نیز به یادگار دریافت کنید
نوشته شده توسط : پدر کوروش